دانشگاه كمبريج ( مترجم : يعقوب آژند )
53
تاريخ ايران ( دوره تيموريان ) ( فارسي )
پيشتر بر اين مناطق حكم مىراندند . آنان از اين زمان به بعد حاكمان بالفعل اين مناطق بودند ؛ گو اينكه هركدام به نام يك خان سست عنصر و خودكامه حكومت مىراندند . اين خانان ديگر منحصرا از بازماندگان چغتاى نبودند ، بلكه بعضى از آنان از بازماندگان برادر او اوكتاى بودند . طبيعى بود كه نام قراوناس به مغولان چغتاى اطلاق شود ؛ چون اين تيره از مغولان در ماوراء النهر به جمعيت اصلى اين منطقه تشبه جسته و شكل فرهنگى مجزايى پيدا كرده بودند . فرآيند تشبهجويى و دمسازى در ميانههاى سده هشتم / چهاردهم در سرتاسر ماوراء النهر و حتى فراتر از آن و نيز در سيستان تكميل شد . در ميان آنانى كه تحت تأثير قرار گرفتند ، قبيله برلاس در دره قشقه دريا بود كه تيمور ( تيمور يعنى « آهن » ) از آن برخاست ؛ نام تيمور كه در فرهنگ فارسى به تيمور لنگ تبديل شد ، بعدها وارد زبانهاى اروپايى شده و به صورت تامرلين ( Tamerlane ) درآمده است . مطالبى كه گفته شد حتى در حد اجمالى خود ، درباره محيطى بود كه تيمور در 25 شعبان 736 / 8 آوريل 1336 در شهر كش ( شهر سبز ) آن زاده شد و دوران كودكى و به احتمال ايام جوانى خويش را در آن گذراند . با اينكه امير ترغاى پدر تيمور مرد ثروتمندى نبود ، ولى در بين ايل برلاس از احترام والايى برخوردار بود . يك كتيبه مخصوص تدفين شجره تيمور را بر چنگيز خان رسانده ، ولى خود تيمور در زمان حيات خود هرگز يك چنين پيوند خويشاوندى را بر زبان نراند . در واقع هنگامى كه تيمور به قدرت رسيد ، حتى از خانان چنگيزى چند تن را بهعنوان خان دست نشانده خويش در سمرقند منصوب كرد : اول سيورغتمش خان ( در سال 771 / 1370 به خانى اعلام شد ؛ در سال 786 / 1384 از دنيا رفت ) از بازماندگان اوكتاى و سپس پسر او سلطان محمود خان ( متوفى 805 / 1402 ) . همين مىرساند كه وى احساس مىكرد حكومتش نياز به مشروعيت دارد . او خود را امير مىناميد و مدعى لقب « امير بزرگ » ، « امير كبير » و غيره بود ؛ از اينها گذشته لقب گوركان به خود مىبست كه از كلمه مغولى گوركن ( Guregen ) به معنى داماد مايه گرفته بود : اين اصطلاح اشاره به پيوند زناشويى او با چنگيزيان دارد كه بعد دربارهاش صحبت خواهيم كرد . تيمور بر طبق آداب قبيلگى ، در ايام جوانى جنگاورى و بخصوص سواركارى و تيراندازى را ياد گرفت . به غير از زبان تركى قبيله خود ، زبان فارسى را نيز فرا گرفت ، ولى خواندن و نوشتن آن را نمىدانست . آيين اسلام كه در آن زمان گامهاى بلندى در ماوراء النهر برداشته و آوازهاش همهجا را فرا گرفته بود ، به قبيله برلاس نيز رسيده بود . تيمور كه به دشوارى مىتوان او را يك فرد مذهبى خالص توصيف كرد ، صحبت با دراويش و شيوخ زاهد را در سرتاسر زندگى خود مغتنم مىشمرد ؛ عادتى كه به احتمال از تأثير انفاس مشاور روحانى پدرش كه شخصى به نام شمس الدين كلال بوده است ، در او به جاى مانده بود .